X
تبلیغات
به یاد مــــــــــــــادرم


به یاد مــــــــــــــادرم

چقدر سخته بخوای نبودن کسی رو باور کنی که میتونست باشه اما تقدیر نذاشت

خانـ ه لینـ ک ایمیـ لـ پروفایـ لـ طـراح


سلام وعرض ادب خدمت تمام دوستایی که لطف میکنن وبه کلبه تنهایی من



میان،ممنونم ازهمتون.نمیخواستم بنویسم ولی دیگه مجبورشدم بنویسم که همه بدونن



من تاالان بانظرخصوصی مشکلی نداشتم ولی میبینم بعضی ازآدمهاازحدش میگذرن



وباعث آزارواذیت من میشن بانظرخصوصیشون.دردودل برادرانه وخواهرانه



یه چیزه ولی حرفاییی که باعث آزارمیشه یه چیزدیگه.پس خواهشن به قانون این یتیم



احترام بزارونظرخصوصی نده.فکرمیکنم مدیروبلاگ میتونه مشخص کنه پیامی که میدین



جنبه خصوصی داره یاعمومی.چون واقعابعضی ازپیام هاخیلی روزندگی آدم بازی



میکنه وشایدناخواسته زندگی آدمی مثل من روبه نابودی بکشونه.ممنون میشم که منت



میزاری به من حقیروقانون وبم رو رعایت میکنی



درپناه حق

♥ سه شنبه 28 آذر1391 23:0 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥


مادرم آخرین لحظه دیدار تو


آخرین لحظه عمر من بود


مادرم آخرین حرفهای تو


آخرین لالایه های من بود


مادرم آخرین اشک های تو


آخرین گریه های من بود


مادرم آخرین مهربانی تو


آخرین مهربانی دنیای من بود

 


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ سه شنبه 28 آذر1391 21:28 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥





سلام رفیق خوبم بازم اومدم دردودل کنم میگم حال داری گوش کنی؟پس گوش کن:


دوست داشتم بعد ازاین مدتی که خیلی کم اومدم توکلبه تنهاییخودم بهترین بهانه برای


دلنوشته جدیدم روزمادرباشه،خیلی ذوق کرده بودم که خداروشکربعداین همه مدت که همه رفیقا


باخوندن دلنوشته های من ناراحت شدن واشک ریختن  بیام دلنوشته ایی بزارم که پراز


شادی وتازگی باشه خوب بابا مثلا روزمادرنزدیک شده ها،مگه یادت رفته رفیق؟خوب  بگذریم


میخواستم بگم تاالان برات اتفاق افتاده یانه؟یه دفعه تویه لحظه که حتی کمترازچندثانیه  یه بغض راه


گلوت رومیبنده وحس می کنی داری خفه میشی وشیرینی این روزبه کامت تلخ میشه ودوباره


کزمی کنی کنج خلوت خونه که جای همیشگیت بوده تواین سالهای عذاب آوربعدزانوهات


روتوبغل میگیری وآروم آروم ازاون بغض لعنتی گوشه چشمت نم نم خیس میشه وشوری


اشک به لبت می رسه وتازه یادت میادکه آغوش کی روکم داری تاآروم بشی.نگاه چه کسی


روکم داری تابانگاهش توروبه خواب ناز ببره.آره رفیق امسال هم من اینجوری شدم انگار


دیگه روی خوش اززندگی برای من سهمی نمیمونه.حالاتواین گیروداریه موضوعاتی پیش میادکه


بهانه میشه که حال وروزم رو خرابتر ازاین بکنه.نمیدونم چرازمونه فقط بلده خنجرتیزوزهرآلودش


روبه رخم بکشه،آخه نامردازبس به پشتم زده دیگه براش عادی شده،انگارهروقت کسی رونمیتونه


بزنه مستقیم میادسراغ منوخنجرش روبه من میزنه.بابایکی نیست به این بگه من خودم بدترین


زخم رو خوردم دیگه جابرازخم دیگه ندارم،نه انگار اگه کسی هم بهش بگه به گوشش نمیره آخه


زخم روزخم زدن یکی ازمهارتها شه.لاکردارانقدرقشنگ وحرفه ایی این کاررومیکنه که فقط


اونیکه زخم خورده میفهمه من چی میگم وهیچ کس دیگه ایی نمیتونه درک کنه.ای خدامن چرا


اینجوری شدم چرادارم این حرفارومیزنم.نمیدونم شاید دیگه دارم دیونه میشم نه انگار اینجوری


بهتره آره دیونه بشم حداقل شایددست ازسرم برداره.نمیدونم چرااین مردم تواین زمونه


لعنتی نمیخوان دست ازسرم بردارن،چرادلشون خنک میشه ازاینکه منو خون به دل بکنن.


بابابفهم من یه یتیمم تواین زمونه که همین زمونه لعنتی وآدماش باعث شدن مادرش بمیره،


بگوچی به دست میاری که اینجوری رفتارمیکنین.لعنتی ها میفهمین من یتیمم میفهمین آره


میفهمین؟دست بردارین ازسرم توروخدادست بردارین.مامان کجایی؟چرانیستی؟


چرانیستی تاجواب این لعنتی هاروکه هرروزدارن دلم روخون میکنن وخنجرم میزنن رو بدی؟


مامانی به خداخسته شدم،چقدردل دل میکردم که روز مادر بیاد بعد ازاین همه دلنوشته غمگین


یه دلنوشته ازروی حس شیرین وشادی بنویسم،عکسی که ازخودت درست کردم رو بزارم


تا همه بدونن فرشته زندگی من چقدرزیبابودش،بیان رفیقام ببیننن وبدونن این زمونه طاقت


این رونداشت مادرخوب وقشنگم رو بین خودش نگه داره باآدماش دست به دست هم


دادن تا فرشته زیبایی من پربکشه.دیدی فرشتهمن دیدی نشد،دیدی چطورخون به دلم میکنن


آره اینا عادت دارن همونجورکه23سال پیش خودشون باعث شدن توآسمونی بشی.


مامانی بازم روزمادرتنهاهم دردحرفای من سنگ مزارت هستش که بیام سربزارم روش وباهات


دردودل کنم.ای خدا دارم دیونه میشم،خداچرامنونمیبری تاراحت بشم.به خداخیلی خستم،


یعنی خستم کردن،کمرم روشکوندن،خدامیشونی حرفام رو،به اسمت قسم دیگه طاقت ندارم،دیگه


نمیتونم،مامان جونم دلم هواتوکرده،بازقاب عکست وحرفای دل من واشک چشمام که تنها


دلخوشی منه میمونه ازمن به یادگار.......


عکست روبروم اینجابازجات خالیه،به عکست ذل میزنم،گریه می کنم،چندثانیه


کاشکی میدونستی که بی توبودن چه حالیه،تورفتی ومن تنهاچندسالیه


پرکشیدی به آسمون دیگه نیستی پیش من،ولی بیاتوخوابم،بامن حرف بزن


دست روزگارخیلی زودتوروازمن گرفت،ازوقتی تورفتی،شب وروزم رنگ غم گرفت


عطرتوبوی خوش،خاطراتت هرگوشه،روزی صدبارازنبودنت گریم گرفت


ازوقتی تورفتی تموم دلخوشیهام پژمرد،چه شبها که باگریه کنارعکست خوابم برد


چراتنهام گزاشتی می میرم بدون تو،چرا؟توکه می دونستی جونم بسته به جون تو


چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ پنجشنبه 28 فروردین1393 2:31 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥



سلام رفیق خوش اومدی به کلبه تنهایی من قبل ازاینکه بیایی



توکلبه تنهایی من بشینی باهم دردودل کنیم،میخوام یه دعابکنم تواین



شبهای فاطمیه،شبهای مظلومی آقامون علی،شبهای بی مادری



بچه های زهرا،ایشالابه حق مادرم فاطمه زهراخدامادرت روبرات حفظ کنه



ویه دعادرحق بچه یتیمهایی که مثل من هستن،ایشالابه حق اشکهای عمه جانمون



زینب،مادرامون همنشین بی بی زهرا باشن.خوب بفرماداخل،بیا چندلحظه



مهمون من وحرفای دلم که ازدلتنگی هستش بشو،میدونم کلبه تنهایی من صفایی



نداره،چون وجودپرمهرمادرروکم داره،ولی چه کنم زمونه چشم نداشت خوشی مارو



ببینه وخیلی زودورق بی مادری رو برای من ریخت.میدونی رفیق یه روزازروزای



شهریوربودکه رخت سیاه به تن ودل من نشست،ای زمونه چیکارکردی بامن ودلم



که اینجورخون شده؟رفیق منو ببخش چیززیادی ندارم که ازت پذیرایی کنم ولی توبه



بزرگیت منوببخش.ببین اینجاچی دارم یه آلبوم هستش.این آلبوم تنهایادگاردوران



خوش زندگیمه،چیززیادی ندارم به جزچندتاخاطره وهمین یه آلبوم که به یادگاربرام مونده



نمیدونی رفیق چه شبهایی که تاصبح باعکس مادرم گوشه خونه خلوت کردم،اشک میریختم



وباهاش حرف میزدم.روزهاکه میگذشت  نگاهای پرازمنت اطرافیانم رو میدیدم که با



ترحم بهم نگاه میکردن.یه پسربچه ایی رومیدیدن که مادرنداره،میدونی رفیق ترحم خیلی بده



خیلی دردآوره،همیشه توزندگیم ازدوکلمه متنفرشدم یکی(چرا)ویکی دیگه(حسرت).



ازچرابراینکه همیشه یه علامت سوال برام شدش که چرامادرم تاج سرم رفت وازحسرت



برااینکه وقتی هربچه ایی رو میدیدم که دست مادرش تودستشه ودست مادرم از من دوره



خوب بگذریم یه چندکلمه حرف خصوصی دارم باهات،خیلی ها اومدن تو کلبه من ازمادراشون



گفتن وازاینکه قدرمادراشون رو نمیدونن،حرفم بااوناس،توروخداپرتوقع نباشین،شماهامادردارین



وقدرش رونمیدونیین پس من چی بگم که این همه سال فقط چندتا عکس ویه سنگ مزارشده



محرم اسرارم،برودست مادرت رو ببوس نکنه دیربشه واین حسرتی که من دارم



براتوهم حسرت بشه.میدونم سرت رودردآوردم ولی میخوای مادرروبرات



معنی کنم؟زیادوقتت رو نمیگیرم پس خوب گوش کن:



مادریعنی زندگی،مادریعنی عشق،مادریعنی مهر،مادریعنی اون فرشته ایی که بااشکت



اشک میریزه،باخنده هات می خنده،مادریعنی اون فرشته ایی که نگاهش به توئه



وباهرلبخندت،زندگی میکنه،مادریعنی اون فرشته ایی که موهاش سفیدمیشه برای



بزرگ کردنت وبه تومیگه پیربشی مادر،دردوبلات به جونم،مادریعنی اون فرشته ایی



که صبح که خوابی آروم میزصبحونه رو میچینه تاوقتی بلندشدی زندگی رولمس کنی



مادریعنی اون فرشته ایی که شبایی که غم داری یامریضی تاخودصبح بالاسرت



میشینه ونگران توهستش،مادریعنی اون فرشته ایی که وقتی موقع کارمیگی خسته شدم



بااینکه پاهاش دردمیکنه میگه توبشین مادرمن انجام میدم،مادریعنی اون فرشته ایی



که هیچ وقت باورنمیکنی مریض بشه یاپیربشه،چون همیشه وتوی هرحالتی  به روت لبخند



میزنه،مادریعنی اون فرشته ایی که طاقت دیدن اشکاش رونداری،مادریعنی همه زندگی



خوب رفیق حالابااین همه حرفی که زدم بازدلت میادقدرمادرت رو ندونی،من این



چیزارولمس نکردم ولی تواین فرصت روازدست نده،نزاردیربشه ویه عمرپشیمون بشی



مامانی میدونی چقدردلم برات تنگ شده،مامانی فاطمیه امسال هم اومد وتونیستی ولی ازخدا



میخوام تواین شبا همنشین بی بی دوعالم بشی تا کنارخود مادرعالم آروم بگیری،مامانی دلم خیلی



تنگ شده برات،مامانی دعا میکنی به آرزوی همیشگیم برسم،میخوام برسم به قافله دوستام



که خیلی وقته ازشون جداافتاده ام،خداجون میشه جواب دلم روبدی ومنوآروم کنی



خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااجونم



دلم تنگه


برچسب‌ها: مادر, عشق من مادر, عمرمن مادر
♥ جمعه 23 اسفند1392 23:10 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥



سلام مادر



مامان خوبم زودرفتی گلم واین دلم کسی رونداره،میدونی تاآخرعمرچشام واست میباره؟



چه حسی دارم امشب من نمیدونم چراامامیدونم که تورومیخوام ولی نیستی ومن تنهام



همیشه توآغوشت یه حس خوبی داشتم،من این شبهابرای خواب،مادرلالایت روکم دارم



مامانی نوازشم کن بادستای پرمهرت مثل قدیما،الهی من فدای اون نگاه مهربونت شم



میدونی مامان فضای خونه این روزا توروازمن طلب داره،کجایی مامانی دلم بهونه توروداره



مامان مامان خوبم



هنوزم پیش اون چشمات یه حس بچگی دارم،به یادروزای قدیم امشب همش بهونه میارم



فقط ازتو همین مونده برام یادگاراونم قاب عکست روی طاقچه خونه،بهونه گیرشدن حتی



گلهای توی باغچه مامان خوبم توبودی تنها یارم،تورفتی ومن هنوزم داغدارم



مامان خوبم کجایی مهربونم دلم داغونه،دلم هوای توروداره،نمیخوای برگردی دوباره پیشم



*************************



دوباره اومدم بنویسم،میدونم دیربه دیر مینویسم،ولی توهمیشه بیا،بیابه این کلبه تنهایی من



چون اینجاکلبه آرزوهای منه،کلبه حرفای نگفته تو این همه  ساله،وقتی میای سرسری رد



نشو،چون حرفایی که اینجا میزنم،پراز درده،پرازتنهایی هستش،حرفای یه پسریتیمه که تواین



همه سال چشم انتظاره،چشاش به درخونه هستش،تا شایدسفرکرده اون برگرده،وقتی میگم چشم



انتظارمنظورم رومیگیری یا نه؟خیلی سخته به خدا،فقط باچندتاخاطره زندگی کنی.نمیخوام سرت رو



دردبیارم،منوببخش نوشته هام بوی غم میده،ولی توبیایه جوره دیگه نگاه کن،به اینکه یه بی مادریه یتیم



از غمش ازدلتنگیش ازعشقش ازتمام هستیش مینویسه.داداش حسین اومد گفت ننویس،آخه داداش



توکه دردمنوبهترمیدونی،توکه میدونی اگه ننویسم میمیرم،داداش خودتم که مثل من یتیمی،به خداسخته



خیلی سخته تواین همه سال چشم انتظاربمونی.یه آدمایی میان سرسری ردمیشن ویه چیزی میگن،



حالامن حرفم بااوناس،اگه میتونی بیایه کاری بهت میدم توادامه اون روانجام بده



میتونی توبیاسراین قصه روبگیروبنویس،این قلم،این کاغذ،بیااز یتیمی بنویس



راستش میدونی،طاقت کاغذمن طاق شده،پیکرنازک تنهاقلم من،زیراین همه



غم ودردودلتنگی خردشده،میتونی حالا بیاادامه این قصه رو توبنویس،من دیگه کمرم



شکسته،قلبم دیگه طاقت نداره،راست میگن،میشه زیبادید،میشه آبی موند،اما تو



بگو،بچه بی مادربچه ایی که یتیم شده چطور میتونه شاد بمونه؟بابارنگ مشکی به تنش نشسته



به قلبش این رنگ حک شده،میتونی توبیا،این قلم،این کاغذ،بشین یه گوشه دنج



مثل من که گوشه تاریک خونه جای دنجمه،برای پنهون کردن اشکام،تاکسی از درونم



نفهمه،خوب بیا ازاین روزا بنویس،از شبای بی مادری،از سرسفره ایی که بی مادررنگی نداره



ازروزایی که بی مادرغروب میشه،ازسالهایی که بی مادرکمرت میشکنه قلبت تیکه تیکه میشه،بنویس از



خونه ایی که بی مادربی روح میشه،ازخونه ایی که بی مادر تمام پنجره هاش رو خاک میگیره،بنویس ازیتیمی



مثل من،ازمن که اینجوری شکستم،هرچی دوست داری ومیخوای ازاین صحنه زندگی من به



تصویربکش،نمیدونم میتونی یانه،ولی بزاریه چیزی بهت بگم:شایداین تصویری که میخوای بکشی



وداستانی روکه میخوای بنویسی بعدتموم شدن اشکت رو دربیاره،قلبت روبشکونه،من بهت



هشدارم رو دادم،حالا بازم میتونی بنویسی؟جرات این روداری که ببینی قلمت میشکنه؟



کاغذت میسوزه؟من دیگه شکستم،دیگه قلبم تیکه تیکه شده،میتونی تو بیا،این قلم این کاغذ



آخراین قصه رو توبنویس

 

 


برچسب‌ها: مادر, عشق من مادر, عمرمن مادر
♥ یکشنبه 27 بهمن1392 23:9 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥




میخوام برم به سالهای دور،خیلی دور،به اون روزی که برای اولین بارباید



تنهامیرفتم به مدرسه،وقتی که برااولین بارپاگذاشتم به مدرسه اماباچهره غمگین



آخه عزیزم نبودکه منو تامدرسه همراهی کنه،همه خوشحال بودن امامن،ناراحت



براهمینه که ازماه مهربدم میاد،ازروزاول مدرسه که قراربودخوندن ونوشتن رویادبگیرم.



یه روزیادم میادتوکلاس آقامعلم گفت:



درس امروزجمله سازی است،اول باواژه (مادر) شروع می کنیم،هرچی میدونید بگین



یکی ازبچه های کلاس،شروع کرد وگفتش:مادرمن مهربون هستش،یکی دیگه گفت:مادرمن



فرشته هستش،یکی دیگه گفت:مادرمن منو دوست داره وهمیشه منو به آغوش میگیره



یکی دیگه دادکشیدوباخوشحالی گفت:من ومادرم باهم نمازمیخونیم،همه بچه ها شاد



وخوشحال بودن هرکدوم توعالم بچگی خودشون یه جمله ایی ازمادرشون میگفتن



یادمه وقتی آقامعلم بهم گفت تو هم یه جمله بگو،من که سرم پایین بود یه بغض



داشت خفم میکرد،سرم روبالا گرفتم وتوچشای آقا معلم نگاه کردم



بغض راه گلوم روبسته بود،اشک توچشمام حلقه زده بود،تاآقامعلم منواینجوری



دید ،تندی اومدبه طرفم،چراناراحتی عزیزدلم؟بگونازم چی میخوای بگی؟



بغضم شکست اشک ازچشمام سرازیرشد،باصدایی غم بارگفتم:



آقااجازه مادرمن چندساله که آسمونی شدش،هیچ وقت به دیدنم نیومده



اون روز دیدم معلم منم مثل من گریه کرد.زمونه لعنت بهت



طاقت خوشی مارو نداشتی،زمونه میدونی تواین چندسال چقدرشکسته شدم؟



وقتی میخوام بخوابم این شعر روزمزمه میکنم وباچهره خیس بخواب میرم



بازم امشب صدای لالایی مادر



بازامشب بایدستاره هارو بشمارم تابخوابم،بازامشب نزاشتم ماه تنها بیداربمونه



فقط،فقط دردم اینه بازم بایدفردادلم دور بمونه،فقط،فقط دعاکن دلم صبوربمونه



نشدیه شب فال حافظ برافردام نگیرم شایدتویکی ازاین شبهابشه دستهاتوبگیرم



اینجاپرازسیاهیه ستاره هاش نورنداره،مامان بیا ببینمت قلبم دیگه طاقت نداره



جون آسمون آبی کم قصه ای نیست،جدایی ازدستای مادرآخ که تلخه جدایی



فدای دستای نازت،فدای چادرنمازسفیدت،همه شبها دلم گرفته بود



دادمیزدم گله دارم ای خدااگه میشنوی صدام؟



چرامن بین این همه،مگه فرق من چیه،،،؟



میخوام اینو بدونی،میخوام این روبدونی مامانی تنهام گذاشتی بااین شبای بی ستاره



چندوقته که قلبم درد میکنه،چشام ضعیف شده،یکی میگه ازاشک ریختن زیاده



شایدهم فکرمیکنی تحملم زیاده؟



نشدیه شب بخوابم بدون پلکای خیس،امامن............



امامن ازچشمام بیشتردوست دارم،دلم واسه تو..واسه اون روزاتنگ شده



دلم براشبای پرستاره تنگ شده،کجایی مادرخوبم کجایی که بی قرارآغوش گرمتم



اره دردبی مادری بددردیه تحملش خیلی سخته این رو برااون هایی میگم که بعضی وقتا



فراموش میکنن تحمل این غم چقدرسخته ومیان یه حرفی میزنن که به جای اینکه هم دردبشن



باهامون نمک به زخم ما میزنن وماهارو عذاب میدن،این رو برااون جماعت میگم



میدونی دلتنگی یعنی چی؟



دلتنگی یعنی این که:بشینی به خاطراتت بامادرت فکرکنی...



اونوقت یه لبخندبیادرولبت...



ولی چندلحظه بعد...



شوری اشکهای لعنتی،شیرینی اون خاطره هاروازیادت ببره



میدونی باز دلتنگی چیه؟



دل خوش بودن براگرفتن گوشه چادرمادرورفتن به بیرون



اما حالا دلتنگ شدن برای گرفتن گوشه چادرش نه برای بیرون



رفتن،نه این طور فکرنکن،فقط برااینکه اشکهای چشمون رو پاک کنیم



بازم میدونم ماهادلمون خوش نمیشه واین هم یه بهانه هست که دوباره



بوی خوش عطرمادررواستشمام کنیم،فقط هم برای یه باردیگه

 


برچسب‌ها: مادر
♥ پنجشنبه 3 بهمن1392 20:59 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥



کجارفتی عشقم؟



رفتی؟بی خداحافظی؟فکردلم نبودی که بی تو عذاب میکشد؟



فکر من نبودی که بی تو زندگی برایم جهنم میشود؟



مگه یادت نیست حرفای مادرانه ایی که دربچگی برایم میزدی؟



مگه قول ندادی همیشه بامن بمونی وتنهام نزاری؟



تو که سرقولت نموندی وتنهام گذاشتی.فکردل من نبودی



فکرنکردی من با این درد چطوربایدکناربیام،چطوربااین نامهربونیها 



بایدبسازمنکنه منوفراموش کردی مادرخوبم،مامانی ببین چطوردلم


 روشکستن،ببین چطورمنو آواره



کوچه پس کوچه های شهر بی محبتی ها کردن،ببین خیالشونم نیست 



که چه بلایی سرمن اومدمامانی خوبم مگه نمیدونستی بعدازتودلم میگیره 


ومیمیره،به خدا من دنیاروبی تو نمیخوام



مامانی میخوای برات تعریف کنم چه چیزایی به سرم اومدتواین زمونه نامرد؟



خوب بزار بگم،رفتی ومن چشمام خیس شد،روزهای زندگی ام نفسگیرشد



رفتی؟بدون یه کلام حرف گفتنی،فقط یه نگاه از تو برایم موند.نگاه لحظه آخر



نگاهی که من دارم باهاش  سالهازندگی میکنم.رفتی ولی خیلی زودنامهربونی



این زمونه وآدمهاش منوبیچاره کرد.نمیدونی چه نگاهای تلخی روتحمل کردم



همه اومدن ونامهربونیهاشون روبرام هدیه آوردن،مامانی به خداخستم،خیلی خسته ام



دیگه تحمل ندارم.میخوام برم،برم یه جای دور که دست کسی بهم نرسه



مامانی چشام دیگه نوری نداره،دیگه پاهام توانی نداره،نمیدونم دیگه چیکارکنم



دلم تورومیخواد،میخوام دوباره مثل زمونه بچگی سرم روروی پاهات



بزارم،همونجوری که دوست داشتم سرم رونوازش کنی تادر



آرامش خوابم ببره،بیخیال این



زمونه بشم وبه هیچ چیزی فکرنکنم،حیف که دیگه اون روزابرنمیگرده،



لعنت به این حسرت



آخه تاکی حسرت؟باباخسته شدم ازحسرت بدم میاد.ازخنده های



 الکی بدم میاد.ازمحبتهای الکی بدم میاد.



مادر،مادر،مادر،مادر،مادر،مادر،مادر،مادر،مادر،مادر،مادر،مادر،مادر،مادر



چه زودتنهاترم کردی،چه زودبی باورم کردی،چه زوددلواپسم کردی،



منوعاشقترم کردیچه زودرفتی وازمن توگرفتی دستاتو ای مادر



منویه دنیابی قراری،جای دستای توخالی،منوحسرت واسه عطرتنت مادر



منوصندلی خالی،یادلبخندبهاری،که شده محرم حرفام بی تومادر



قاب عکست که روی طاقچه،یه گل سرخ ازتوباغچه،بااین چارقدنمازت،



که هنوزعطرتورودارهخاطرات شب وروزم،بی تومادرمن می لرزم،


توی خونه ایی که هرجاش،یادمن میاره



مادرم همه وجودم،نازنینم تاروپودم،مادرم ای گل هستی،مرحمم اوج غرورم



بی تومن تنهای تنهام،من شکستم ازتودورم،توبروخدابه همراهت،



خاک توسنگ صبورم



مادر،مادر،مادر،مادر،مادر،مادر،مادر،مادر،مادر،مادر،مادر،مادر،مادر


برچسب‌ها: مادر, عشق من مادر, عمرمن مادر
♥ دوشنبه 25 آذر1392 16:56 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥



خیلی هامیان می گن غصه نخور.مگه میشه؟



خیلی هامیان میگن بی خیال شو.بی خیال چی بشم؟



خیلی هامیان می گن گذشت تموم شد.چی گذشت،چی تموم شد؟



باباخوش انصاف هاشماهاچه می دونیدمن چی میکشم؟چیه که دلم روآتیش زده؟



چیه که شده برام یه بغض خفته تو گلوم.خوب توکه میای به کلبه تنهایی من



ونظرت رو میگی،قبول،ولی یه سوال دارم ازت میتونی جوابم رو بدی؟



تابه حال اشک یه بچه بی مادررودیدی،حسرت رو توچشاش  خوندی؟



خوب پس حرفام روگوش کن:



یکی میادمیگه خوب حرف  بزن،توخودت نریز،بگونزاربغض بشه برات



خوب از چی بگم برات؟انتظار داری چه چیزی اززبون من درآد؟



به جزحرف دلتنگی وغم.خوب رفیق اینا همون حرفای نگفته من هستش



می دونم توهم مثل منی،توهم کم دردنداری،درداصلیت اینه که توهمدردنداری



خیلی ها میان تیکه بارم میکنن ومیرن،اما من کسی نیستم که بااین حرفهاوزخم هااز



این جماعت دردم بگیره،چون زخمی خوردم از این زمونه که جای دردهای دیگه



رو برام بسته.ازچی بگم خدا؟ازاین دردوغم،ازاین نیش وزخم زبون آدمات؟



خداازاین همه حرف قلبم شکسته.ای تویی که میای ومی ری خوب گوش کن



خنده هامو نبین،این خندهام یه چسبه رولبم،این منم با یه دل خسته.



ازچی بگم؟ازروزایی که بی مادرگذشت،ازروزی که خبردادن بهم دیگه مادرت



دیگه تاج سرت نیست؟ازچی بگم؟ازروزایی که مجبورشدم بی مادرقدبکشم و



بزرگ بشم؟ازچی بگم؟ازروزایی که بدون مادربایدسرسفره میشستم ولقمه روبابغض



میخوردم؟ازروزایی که بایدمدرسه میرفتم وتوبازگشت با حسرت به بچه های دیگه



که مادراشون اومده بودن دنبالشون  نگاه میکردموهمیشه یه حسرت  داشته باشم که چرا



مادرم نیست؟خوب تویی که میایی ومیگی توبه من بگواینوازچی بگم برات؟



ازچی بگم؟شایدقصه دوست داری؟مثل قصه یه پسربی مادرکه منتظر برگشت مادرش



بوداما همیشه تواین حسرت موند.اگه قصه تلخه ولی هستش واقعیت،قصه یه پسر5ساله



هست که توی حیاط خونه مشغول بازی اماچشاش به درب خونه هستش تامادرش بیاد.



ازچی بگم برات؟ازاین که این پسرهمه آرزوش  اینه که یه باردیگه مادرش توخونه باشه



تایه باردیگه پدروخواهرکوچیکش بخندن باخنده مادرش،مست بشن ازبوی عشق که



فضای خونه رو معطرمیکنه.ازچی بگم برات؟آهای بی مادراغصه نخوریدصدام وحرفام



روبشنویدازتوقلبتون که همه حرفام تک تکشون حرف وغم های خودتونه که شاید نتونین بگین



ازچی بگم؟ازدلی که فقط اسمش دله؟یه عمری که نصفش اشکه،نصفش گله؟



ازچی بگم؟بگم ازیه قلب شکسته  پسربی مادری که بایدیک تنه بره  توقلب کوه سختی



اونم توزمونه گرگ صفت.ولی قسم به خدا،قسم به نام نامی مادرکه این پسر بدون



ترس باذکرمادرمیره به سوی تقدیر.توبازی زمونه این پسرمدل یه درده ولی رفقا این



روبدونیدکه تمام درداین پسریه جمله است،درد بی مادری که اون روداغون کرد.



خوب رفیق ازچی بگم برات؟بازچی دوست داری از زبون من بشنوی؟



ازاین بگم که بعداین همه سال تنها دردهمون دردقدیمی هستش که داره خفم میکنه



اشکام نمیاد امابه جاش یه دردتوی قلبم شروع میشه که دیگه نمیتونم روی پاهام بایستم.



بعد سالها رفتم پابوس آقاامام رضا اونم با خانواده .مامان گوش میدی؟



نبودی ببینی که نوهات چطور بازی میکردن هم پسرمن هم دخترآبجی



چطورخنده میکردن وخنده مستانشون ادم رو به شوق می آورداما تودل من



یه آشوب  به پا شدکه چرا مامانی تونیستی؟دوباره نفسم بند اومد دردقلبم شروع شد



باصورت خوردم روزمین آبجی اومد همه اومدن حتی دکترهم اومدازدرد داشتم



میمردم اما باز یه چیز منو آتیش میزد همه بودن ولی یکی نبود آرامش دلم نبود



خدا مادرم نبود .ازچی بگم برات ازاین زمونه که وررق اینطوربرام ریخت



زمونه حرفم با تو هستش ای کاش این یه دونه ورق(بی مادری)روبرام نمی انداختی



ای کاش ای کاش ای کاش


برچسب‌ها: مادرم تاج سرم نورچشمم ارامش قلبم
♥ شنبه 18 آبان1392 0:43 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥


هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم ازچی گرفته،هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام ازچی گرفته


هیچکی نمیتونه تابامن توی راهم همسفرشه،آخه میترسه که بامن بادل من دربه درشه


هیچکی نمیدونه که چشام چراهمیشه خیس خیسه،چرا هیچکی حتی یه بار ترحم رو برای من نمیزاره کنار


هیچکی نمیدونه که قلبم تاحالاچنددفعه شکسته،هیچکی نمیدونه سرمزارش تاحالاچنددفعه نشسته


آخه تو کلبه سوت وکوروتاریک قلبم که خورشیدجانمیشه،میدونم اگه تا لحظه مرگم منتظربمونم خوابش رو نمیبینم


مادر،مادرخوبم،ای همه هستی من،ای بهتر از جان من


درنبودت ساعت ها گریستم،از چشمهای خیس من،ابرهای بهاری خجالت کشیده


ازیادنمیبرم روی زیبایت را،شبهای تنهای خودرابامه رویت نورانی میکردم


چه زیبابود،زمانی که بادهای پاییزی،گیسوان تورانوازش میکردوعطردلنشین گل نرگس


هوای خانه دل مرامعطر مینمود،مراببخش اگرگاهی ویالحظه ای ازیادتو غافل شدم


ای کعبه من،مهربانی خداراباتودرک کردم،حتی در نبودنت،اشکهایت،اه از اشک هایت


که قلب مرامیشکافت،صوت زیبای لالاییت هنوزهم درجان من طنین انداز است


هیچ عشقی دراین جهان به عشق تونمیرسد،باز بی بهامیگویم،اگرچه خود میدانی دوستت دارم


اره مامانی دلم داره اتیش میگیره،نمیتونم بیخیال بشم نمیتونم فراموش کنم،به خدا سخته


الانم که اصلا حال خوبی ندارم،قلبم درد میکنه،روحم دردمیکنه،مامانی به خدا دارم دیونه میشم


خودت بیاارومم کن،به خدادیگه خسته شدم،خیلی خسته شدم ازاین همه محبت الکی باباترحم بسه


به خدا براهیچ بچه بی مادربدترازترحم وجود نداره.دیگه از اقوام بدم میاد،ترحمشون داره منو خفه میکنه


داره عذابم میده،خداجون خودت منو کمک کن،خودت ارومم کن


مامانی دلم برات تنگ شده


برچسب‌ها: مادر
♥ جمعه 12 مهر1392 15:45 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥




من بی تو میمیرم،چشمات رو نبینم،دستاتو نگیرم،مادرتنهاترینم



دنیاتومشت منه،وقتی دعات پشت منه،فردامال منه،وقتی باتوباشم



بی تو میمیرم عشقم،تودریایی ومن یه تشنم،بیاوبغض گلوموبشکن بی تومیمیرم



وقتی تنها پیشت میشینم،همه عشق روتوی چشات میبینم،زندگیم روبه پات میریزم



ای مادرم



اگه خواب وازچشات گرفتم،توی آغوش تو جون گرفتم،همه عمرم واسه تو میخونم



مادر،مادرخوبم،اسم توروبه قلبم میکوبم،بهشت زیرپات گم شده مادر،بمون کنارم همیشه



مادر،مامانی بلندشو باهات حرف دارم،اینارو میخوام روبروخودت بگم،مادرپاشو پاشوپاشو



خدادلم براش تنگ شده



مامانی دلم برات تنگ شده اما من میتونم این دوری رو تحمل کنم،به فاصله ها



فکرنمیکنم میدونی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



آخه جای نگاه مهربونت روی نگاهم مونده،هنوز عطر دستات رو میتونم ازرودستام



استشمام کنم،رداحساس مادرونت رو دلم جامونده،میتونم تپشهای قلب مهربونت



رو بشمرم،چشمای بی قراروزیبات هنوزم دارن باهام حرف میزنن،حالا چطور بگم



تنهام،چطور بگم تو نیستی،چطوربگم بامن نیستی،آره خودت میدونی،میدونی که همیشه بامنی



میدونی که تو توی لحظه لحظه های من جاری هستی،آخه تو توی قلب منی،اره توی قلبم



برای همینه که همیشه بامنی،برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی،آخه هروقت دلم



دلم برات تنگ میشه،هروقت حس میکنم،دیگه طاقت ندارم،دیگه نمیتونم تحمل کنم



دستامومیزارم رو صورتم ویه نفس عمیق میکشم،دستاموکه بو میکنم،مست میشم از



عطرت،ازصدای مهربونت،ازنگاه پراز مهرت،وآخرهمه اینها به یه چیز میرسم



به عشق مادرانه،به عشق پاکت،به عشق نگاهت،اونوقت دلتنگیم برطرف میشه



اونوقت تورونزدیکترازهمیشه حس میکنم،اونوقت دیگه تنها نیستم،حالا من این



تنهایی روخیلی خیلی دوستش دارم،به این تنهایی دل بستم،حالا میدونم که این



تنهایی خالی نیست،پرازیاد عشقه،پراز اشکهای گرم عاشقونه پسری که به عشق



مادرش داره گریه میکنه


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ پنجشنبه 21 شهریور1392 3:37 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥


دوباره شدداغ من تازه خداجون،مادرم رفت،همه کسم رفت،بیاین ببنید دلم گرفته




رخت سیاه به تنم نشسته،مادرم رفت،بعداین همه سال مامانی نبودت داره داغونم میکنه




آره داغون،ای خدامادرم رفت،ای خدا همه زندگیم رفت،همه میگن فراموش کنم




چی رو فراموش کنم باباهمه زندگیه من رفت،مگه میشه فراموش کنم،خسته ام از این دنیا




خداجون چرا مادرم،روبردی،چرا منو تنها گذاشتی مادرم چرا چراچرا،دارم دردمیکشم




بس نیست23سالدرددوری،نفسم،بالانمیاد،بغض23ساله من شکسته نمیشه،دارم خفه میشم




خداچراجوابم رو نمیدی،یه چیزی بگوآروم بشم.دوباره توسالگردت که هرروزبرام




عزاس اومدم باچشمای پرازخون ویه بغض قدیمی تو گلوم سرمزارت،دست کشیدم رو مزارت.




چراانقدرسرده مامانی نکنه سردته،اره مامانی،من همینجام،پسرت اینجاس تنهات نمیزارم




ای خدا کمکم کن تو رو به مقدسات قسم کمکم کن.مادرم رفت،مادرم رفت،ای خداهمه کسم رفت




مادرم تاج سرم رفت،ای خداتنهاکسم رفت،کجابردیش،چرابردیش،ای خدا به کی سپردیش




یامنم ببریازودباش،ازتومیخوام مادرم رفت،مادرم نمیزارم من توروزیر خاک بزارن




خیلی زوده توروزیرخاک بزارن،مگه میشه من میزارم؛غیر تو کسی ندارم




این چه دردی بودخدایا،مادرم رفت همه کسم رفت،تو چه جورخدایی هستی




همه راهم روبستی،قلب مادروشکستی،مادرم رفت،من به عشق تو نمیخوام




همه دنیاتو نمیخوام،مادرم رو از تو میخوام همه کس مادرم رفت،تاج سرم رفت




یادته خداجون این حرفارو کی زدم بهت،یادته چقدرالتماس میکردم




مادرم رو نبری،خاک سرده مادرم سردش میشه،خدا چقدر اشک ریختم




تواون سن کم،یادته دیگه اشکام خشک شدویه بغض نشست تو گلوم و



شد همدم تنهاییام،اره خدا جون یادته،خداجون حالا که بردیش،ازتو




میخوام مواظبش باشی،نزاری بترسه،نزاری تنهاباشه،خدا ازت هیچی




نمیخوام فقط مراقب مادرم باش،اون به خودت سپردم،خدا دلم گرفته




خودت بهم آرامش بده،نزاراین بغض خفم کنه،نزار نزار نزار

 


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ یکشنبه 3 شهریور1392 23:17 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥



ببار بارون که چشام پردرده،دلم گرفته،میدونی



غروب جمعه دلم میگیره،مثل تموم کبوترای عاشق



که عصرهای دلتنگی،بالهای خسته شون رو به بهانه دیدن یار



تااوج باز میکنن،ازبلندترین نقطه هرخاک سرک میکشن



شایدبرای لحظه ای جفت خودشون رو ببینند،ولی دریغ



بعدازساعتها،خسته ترازپیش به خونه برمیگردن،وبدون آب



ودونه،چشمهای ماتم زدشون رو میبندند،به امیدفردابه خواب



میرن،کاش من هم کبوتربودم تابه امیددیداردوباره ات



به خواب میرفتم مادر،منودریاب امشب مادر



خیلی غم داررم میبینی غم واشکم رومادر



دلم برات تنگ شده مامان


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ جمعه 4 مرداد1392 17:28 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥



ای بانوی بهشتی،پناه لحظه هامی،یه عمره که هنوزم،دلواپس فردامی



توبودی عاشقونه،دست منوگرفتی،بالحن مادرونت،برام لالایی گفتی



آغوش توهمیشه،یه گوشه ازبهشته،خدااسم توباعشق،روقلب من نوشته



چه شبانخوابیدی که من راحت بخوابم،میخوام مادرچشام روزیرپات بزارم



مادرتویی جونم،مادرتویی عمرم،اگه تونباشی انگارمن مثل مرده ام



کشیدی سختی همیشه توبه جای من یه لحظه نباشی من توی سختی وغم



مرحمم بودی وقتی من دردداشتم سنگ صبورم بودی وقتی غم داشتم



توفرشته منی ازمن دل نمی کنی رفیق بی کلکی ومنوگول نمیزنی



مادرتویی که راحت منومی بخشی درداموازتوی چشمام میفهمی



میگی می میرم اگه یه لحظه دیرکنی خودت گرسنه بودی تامنوسیرکنی



ندادی جواب بدی هام روباسرزنش به جاش بامحبت دادی منوپرورش



دعای خیرت مادر،معجزه دنیامه،صدای قلب پاکت،لالایی شبهامه



وقتی دلم میگیره،سررومزارت میزارم،تواوج ناامیدی،اسم تورومیارم



باعشق آسمونی ات،همیشه جون میگیرم،چقدرشیرینه حالم،وقتی سمت تومی رم



این همه حرف دارم باهات مامانی ولی چیکارکنم پیش کی بگم کی به حرف من گوش میده



عیبی نداره منم خدایی دارم میام باچشای پراشک سرمزارت میام بهت میگم



خیلی دلم برات تنگ شده خیلی دلم هوات روکرده شونه های مهربونت رو کم دارم


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ سه شنبه 18 تیر1392 0:13 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥




مینویسم

 


مینویسم بدون تو بدون حضور تو بادلی تنها با هزار آه بانگاهی بغض آلود

 


به این فاصله به این شب هابه این کاغذ های باطله کاغذهایی برای


 


کشیدن لطافت نگات مادر برای بیان مخمل رنگ چشمات بدون تو

 


این واژه دلتنگی چه معنای دلگیری دارد چه وسعتی چه رنگ شبگیری

 


داردبدون توسوگی دارد فضای اتاقم وازبا تو بودن خیال میبافم

 


اشک تمدید میشود در نگاهم بدون توآه بدون توحسرت چه جولانی

 


میدهد برای لحظه دیدار جسمم چگونه میجوشد دراین سوی دیوار مثل

 


یک بیمار گذرکنداین زمان طعنه تلخی است انگاربدون توقصه

 


نیست حال امشب وهر شب من است بدون تو لحظه های با

 


تو بودن مثل نام قشنگ تو مادر پرستو وار از خاطره آرامشم کوچ

 


میکندبدون توآه که زمان بامن انگارگل یا پوچ میکندبدون تو

 


حال من اما پشت یک واژه آه من تا همیشه تنها ساده وکودکانه

 


گریه میکنم مادر


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ یکشنبه 2 تیر1392 0:30 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥



مادربی توبااین دنیاچه کنم،مادربی توبااین خاطرات چه کنم



مادربی تو بااین اشکهاچه کنم،مادربی توبااین تنهایی چه کنم



مادربی توبااین روزگارچه کنم،مادربی توبااین زندگی چه کنم



مادربی تو بااین دلم چه کنم،مادربی توبااین دلواپسیم چه کنم



مادربی توبااین دلتنگیم چه کنم،مادربی توچه کنم


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ دوشنبه 20 خرداد1392 17:46 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥

 

این روزها من


خدای سکوت شده ام


خفقان گرفته ام تا


آرامش اهالی دنیا


خط خطی نشود...


اینجا زمین است


اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است


اینجا گم که میشوی


بجای اینکه دنبالت بگردند


فراموشت میکنند


مادر فراموش شدم کجایی تا ببینی فراموش شدنم را

 


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ دوشنبه 13 خرداد1392 23:11 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥


سلام بابایی خوبی؟


منو ببخش برای همه بدیهایی که در حقت کردم

 

بابا من بچگی کردم واونجوری که باید قدرتو رو ندونستم

 

بابایی من کور بودم درسته من بی مادر شدم

 

ولی بدترین ضربه رو تو خوردی

 

اره من بیمادرشدم ولی تو همه

 

وجودت همه عشقت رو از دست دادی

 

بابا من ندیدم چه شبایی با عکس مامان

 

تا خود صبح تو تاریکی چقدر درد دل کردی

 

من ندیدم چطور کمرت شکست وجودت شکست

 

من فقط خودم رو میدیدم

 

بابایی منو ببخش تو رو خدا منو ببخش


وقتی دیدم بعد این همه سال هنوز عکس

 

مامان همیشه وهرجا همراه تو هستش

 

بابا تازه فهمیدم چقدر غم تو دلت نشسته

 

بابا میخوام جبران کنم وقتی دیدم هنوز مادر

 

رو فراموش نکردی به عشقتون حسودیم

 

شد بابا منو ببخش و تبریک من رو درروز پدر پذیرا باش


روزت مبارک ای همه خوبی

 

♥ جمعه 3 خرداد1392 0:48 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥

سلام برهمه


سلام به همه برادرا وخواهرای خوبم


امروز میخواستم یه چیزی بنویسم  پس برین ادامه مطلب

 


... ادامـ ه حرفـامـ ...
♥ جمعه 27 اردیبهشت1392 20:43 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥


یادت هست مادر؟

 

اسم قاشق را گذاشتی قطار هواپیما

 

کشتی تا یک لقمه بیشتر بخورم

 

یادت هست؟

 

شدی خلبان ملوان لوکوموتیوران

 

میگفتی بخور تا بزرگ بشی

 

اقا شیره بشی

 

مرد بشی

 

عروسیت رو ببینم یادته مامان وحالا

 

من عادت کردم که هرچیزی را بدون

 

اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم

 

حتی بغض های نترکیده ام را

 

مامان دارم خفه میشم از این دنیا

 

ادماش بریدم دیگه کم اوردم

 


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ دوشنبه 16 اردیبهشت1392 22:12 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥


به یاد می اورم لحظه های فراز را که

 

صدای او اعتبارم میبخشید

 

ولحظه های نشیب را که اعتمادم

 

به یاد می اورم افرای افراشته ای را

 

به یاد می اورم مادرم را

 

دلم خیلی برا تنگ شده مامان

 

امسال به خوابم میای؟

 

روزت مبارک

 


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ دوشنبه 9 اردیبهشت1392 16:20 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥



مادر، می خواهم با اشک هایم

 

گلی بپرورم به رنگ خون دل و

 

پا به قامت هزاران دریغ و آه

 

و روز مادر، بر مزارت گذارم

 

مادر، در این روز، آهم را بنگر

 

و دریغم را شاهد باش

 

هنوز باور ندارم که تو رفته ای

 

هنوز دست احساس تو را حس می کنم

 

تو زنده ای

 


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ جمعه 6 اردیبهشت1392 21:24 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥


نمیدونم از کجا بگم ولی میخوام از یه جا شروع کنم

 

از یه خاطره هرچن خاطراتم با مادرم خیلی کمه

 

ولی همون چند تا خاطره برام یه دنیا معنی داره

 

میخوام از شیطنتم بگم از خنده مادرم واز اشکی

 

که تو چشماش جمع شده بودکه هیچ وقت فراموش نمیکنم

 

اون روز رو .یه روز تو حیاط خونه داشتم بایکی از رفیقام بازی

 

میکردم اون روز مهمون داشتیم من رو میگی انقدر شیطنت

 

کردم که داد همه رو دراوردم.از درو دیوارو درخت بالا میرفتم

 

که خندهای مادرم از کارای بچه گانه من بلندشد الهی

 

قربون اون خندهات برم من مامانی.خلاصه سنگ تموم گذاشتم

 

تو شلوغی.تو حیاط یه درخت بود که تن درخت یه کندو زنبور

 

چی شد فهمیدی منظورم چیه ؟چرا میخندی ؟ ها؟

 

خوب چیکار کنم کنجگاو شدم که ببینم تو کندو زنبور چیه؟

 

با یه تیکه چوب افتادم به جون کندو .اخ که الان یادم میفته چیکار

 

کردم یه کوچولو خجالت میکشم.اره کندو افتاد واین زنبورهای

 

بیچاره افتادن به جون من بدبخت رفیقم فرار کرد من موندم یه گله زنبور

 

نامردا از هرطرف یه نیش میزدن.خلاصه دادم رفت هوا مادرم که دید

 

من تو چه وضعی هستم سریع پرید تو حیاطو منو نجات دادو برد تو اتاق

 

فداش بشم من انقدر گریه کرد که نگو. تمام تنم رو دست میکشید ومرهم

 

میزاشت روش. خلاصه اون روز گذشت من با یه عالمه نیش زنبور رو پای

 

مادرم خوابم برد.ولی میشنیدم که چطور برام لالایی میخوند

 

لا لا لا لا گل پونه لالالالا گل میخک

 

قشنگ من امید من

 

عاشق لالایی خوندنشم الهی که من فداش بشم


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ سه شنبه 20 فروردین1392 22:14 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥


نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن

 

ولی ای کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد

 

کاش بودی ودستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیهاونبودنهایت میشد

 

کاش بودی تا سر به روی شانهای مهربانت میگذاشتم

 

ودردهایم را به گوش تو میرساندم

 

بدون تو زندگی برایم عذاب است

 

بدون تو این خانه دگر صفایی ندارد

 

میدانم که نمیدانی بعداز تو دیگر چشمهایم سو برای دیدن ندارن

 

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم وبی تاب نگاه مهربانت هستم


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ دوشنبه 19 فروردین1392 16:36 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥


 

سلام مادر من

 

همه اومدن سال نورو تبریک گفتن من در جواب باید چی میگفتم

 

بگم ممنون ولی با چه حالی .تو میدونی که سال من بدون تو پرازغمه

 

دوباره یه سال نو بدون تو .به خداسخته خیلی سخته .مامانی دلم پراز غمه

 

چرانیستی ؟ای کاش بودی تا مثل قدیم وقتی سال نو میشد دست بکشی رو

 

 سرم و منو ببوسی.برام دعای خیر بکنی از لای قران پول نو دربیاری وبدی دستم

 

منم با خوشحالی برم پیش همه بگم نگاه کنین مادرم اولین کسیه که بهم عیدی داد

 

مامان دارم خفه میشم از این همه غم از این همه دوری پس کی از خدا میخوای منو

 

ببره پیش خودش تا بتونم دوباره ارامش بگیرم .تو این دنیا بدون تو سال نو چه فایده

 

داره چطور میتونم سرم رو بلند کنم ومثل همیشه خوشحال باشم

 

 مامانی غصه نخورمیام مثل همیشه موقع سال تحویل سر مزارت.میام


مزارت رو بااشک


 چشام خیس میکنم میام باهم سال رو تحویل کنیم

 

خدا خیلی خستم خدابرس به داد این دل من خیلی خستم

 

مادر من تاج سر من دلم برات تنگ شده خیلی تنگ

 

دوست دارم ای همه وجودم

 


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ دوشنبه 28 اسفند1391 1:8 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥


میگن امروز روز عشقه وهمه به عشقاشون پیام میدن روز عشق مبارک

 

ولی من میگم خداجون یه خواهش میشه به مادرم بگی یه دیقه با هاش

 

کار دارم قول میدم زیاد طول نکشه قول قول.مامانی اومدم بگم که همه به

 

عشقاشون دارن این روز رو تبریک میگن ومن هم از خدا اجازه گرفتم که بهت

 

بگم ای بهتر ازجانم ای همه هستی من دوست دارم وتو این روز میگم ای عشق

 

من روز عشق مبارک دوست دارم خیلی دلم برات تنگ شده

 

 


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ چهارشنبه 25 بهمن1391 16:7 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥



مادر دست ها برای از تو نوشتن میلرزد کلمه ها میمانند برای از تو سرودن

 



وقلب تو وسیع تر از حجم تمام دردها ورنج هاست بلندتر از طول تمام غصه ها

 



وشادی ها . قلب تو دنیا را در خودش جای می دهد وتکه ای است از بهشت

 



که بوی پر جبرییل را میدهد . شانه هایت تکیه گاه کبوتران صلح است وفرودگاه

 



پرستو های عاشق . پنجره ها وضوی صبحشان را با عطر صدای تو میگیرند ودیوارها با

 



لالایی دعای تو به خواب می روند . زندگی با مدیریت چشم های تو اداره می شود

 



تو آسیاب رودخانه های پایان ناپذیر تلاش وکوششی . کلمه ها در آستانه نامت زانو

 



زده اند وهرچه جمله تعجبی است در برابر مقامت خم شده اند . قلب تو ادامه

 



کوه است درصلابت ادمه باران است در صداقت ادامه بهار است در

 



صمیمیت ادامه خورشید است در گرمی وادامه مهتاب است دردرخشش.


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ جمعه 20 بهمن1391 10:33 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥


مادر، می خواهم با اشک هایم، گلی بپرورم به رنگ خون دل

 

و به قامت هزاران دریغ و آه، و روز مادر، بر مزارت گذارم

 

مادر، در این روز، آهم را بنگر و دریغم را شاهد باش

 

هنوز باور ندارم که تو رفته ای

 

هنوز دست احساس تو را حس می کنم

 

تو زنده ای

 


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ جمعه 6 بهمن1391 19:58 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥



کودک که بودم وقتی زمین میخوردم مادرم مرا می بوسید

 



تمام دردهایم از یادم میرفت دیروز من زمین خوردم

 



دردم نیامد اما به جایش تمام بوسه های مادرم به یادم آمد


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ پنجشنبه 28 دی1391 22:51 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥


مادر است چشم چراغ زندگی  مادر است سرچشمه زندگی

 

مادر است تصویر عشق وعاشقان مادر است نقش بلند جاودان

 

مادر است مقصود هست و بود ما مادر است بالاترین موجود ما

 

مادر   است   اموزگار   معرفت  مادر است یک عالمی از موهبت

 

مادر است در مهربانی بی مثل مادر است مهر و وفایش یک بغل

 


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ جمعه 22 دی1391 12:32 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥



سلام مامانی خوبی فدات شم دلم برات خیلی تنگ شده مامان

 

مامان  اربعین ها   یادته  خونه مادرجون اینا دیگای حلیم رو بار

 

میزاشتیم و به عشق اقا حلیم نظری میدادیم امسالم مثل هر

 

سال مراسم داره بر گذار میشه اما باز میرم کنار دیگ نظری وباز

 

جای خالی تو رو میبینم مامان انقدر این شب اربعینی بغض دارم

 

که داره خفم میکنه پیش کسیکه نمیتونم بگم کسی از درد دل من

 

که خبر نداره مامان تنها دل خوشیم عکس تو هستش که همیشه

 

همراه منه مامان خیلی تنهام خیلی دلم برات تنگ شده خیلی

 

بامعرفت حداقل بیا تو خوابم 22ساله به خوابم نیومدی این شب اربعین

 

بیا .مهربونم دردت به جونم تو که تو خواب همه میری و به همه میگی

 

مواظب پسر من باشین وقتی میان بهم میگن اتیش میگیرم که چرا

 

به خواب من نمیای .مادرمن تورو خدا امشب بیا نزار بیشتر از این چشم

 

براه باشم مادرمن دلم برات تنگ شده خدا دارم خفه میشم از این بغض

 


برچسب‌ها: مادر بهترین یاور من, عشق من
♥ چهارشنبه 13 دی1391 23:33 بـ ه دستانــ عبــــــــــد یتیم روزگار تنهایی ♥


طراح : صـ♥ـدفــ


کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک