شب یلدا و زمستان بی مادر
این زمستان بی مادروبرف این شبها که اناری به خانه نیست
این یلدای بی باران دانه های خاطره را دان میکنم تخمه ی
کین می شکنم ونقاشی یک هندوانه ی قهوه خانه ای را به
یاد آن سالهای پر نخود وکشمش به دیوار دلم می آویزم
خشکیده باری از آرزو که خشکبار این شبهای من است
به سفره ی یادم می چینم وبا صدای پیرترازپارگلنار میخوانم
وهزار ویک شب چشم تو رامرور میکنم یلدای امسال
نیز تو نیستی مادر ویلدا دیگر برای من تنها یک شب از
شبهای سرد سال نیست از همان گاهی که سیاهی بختم
طولانی ترین شب خوشبختی من است تمام شبهای من
یلداست . مادر بدجوری دلم هوات رو کرده امسال هم
شب یلدا میام سر مزارت باهم یلدا رو جشن میگیریم
به جای دونه های انار اشک چشمم رو میارم دلم تنگته مادر