مینویسم

 


مینویسم بدون تو بدون حضور تو بادلی تنها با هزار آه بانگاهی بغض آلود

 


به این فاصله به این شب هابه این کاغذ های باطله کاغذهایی برای


 


کشیدن لطافت نگات مادر برای بیان مخمل رنگ چشمات بدون تو

 


این واژه دلتنگی چه معنای دلگیری دارد چه وسعتی چه رنگ شبگیری

 


داردبدون توسوگی دارد فضای اتاقم وازبا تو بودن خیال میبافم

 


اشک تمدید میشود در نگاهم بدون توآه بدون توحسرت چه جولانی

 


میدهد برای لحظه دیدار جسمم چگونه میجوشد دراین سوی دیوار مثل

 


یک بیمار گذرکنداین زمان طعنه تلخی است انگاربدون توقصه

 


نیست حال امشب وهر شب من است بدون تو لحظه های با

 


تو بودن مثل نام قشنگ تو مادر پرستو وار از خاطره آرامشم کوچ

 


میکندبدون توآه که زمان بامن انگارگل یا پوچ میکندبدون تو

 


حال من اما پشت یک واژه آه من تا همیشه تنها ساده وکودکانه

 


گریه میکنم مادر