لعنت بهت زمونه لعنت.....

هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم ازچی گرفته،هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام ازچی گرفته
هیچکی نمیتونه تابامن توی راهم همسفرشه،آخه میترسه که بامن بادل من دربه درشه
هیچکی نمیدونه که چشام چراهمیشه خیس خیسه،چرا هیچکی حتی یه بار ترحم رو برای من نمیزاره کنار
هیچکی نمیدونه که قلبم تاحالاچنددفعه شکسته،هیچکی نمیدونه سرمزارش تاحالاچنددفعه نشسته
آخه تو کلبه سوت وکوروتاریک قلبم که خورشیدجانمیشه،میدونم اگه تا لحظه مرگم منتظربمونم خوابش رو نمیبینم
مادر،مادرخوبم،ای همه هستی من،ای بهتر از جان من
درنبودت ساعت ها گریستم،از چشمهای خیس من،ابرهای بهاری خجالت کشیده
ازیادنمیبرم روی زیبایت را،شبهای تنهای خودرابامه رویت نورانی میکردم
چه زیبابود،زمانی که بادهای پاییزی،گیسوان تورانوازش میکردوعطردلنشین گل نرگس
هوای خانه دل مرامعطر مینمود،مراببخش اگرگاهی ویالحظه ای ازیادتو غافل شدم
ای کعبه من،مهربانی خداراباتودرک کردم،حتی در نبودنت،اشکهایت،اه از اشک هایت
که قلب مرامیشکافت،صوت زیبای لالاییت هنوزهم درجان من طنین انداز است
هیچ عشقی دراین جهان به عشق تونمیرسد،باز بی بهامیگویم،اگرچه خود میدانی دوستت دارم
اره مامانی دلم داره اتیش میگیره،نمیتونم بیخیال بشم نمیتونم فراموش کنم،به خدا سخته
الانم که اصلا حال خوبی ندارم،قلبم درد میکنه،روحم دردمیکنه،مامانی به خدا دارم دیونه میشم
خودت بیاارومم کن،به خدادیگه خسته شدم،خیلی خسته شدم ازاین همه محبت الکی باباترحم بسه
به خدا براهیچ بچه بی مادربدترازترحم وجود نداره.دیگه از اقوام بدم میاد،ترحمشون داره منو خفه میکنه
داره عذابم میده،خداجون خودت منو کمک کن،خودت ارومم کن
مامانی دلم برات تنگ شده